چند ساعت دیگه سال نو می شه درخت هلو حیاط خونه ما هر سال همین موقع ها پر از شکوفه می شه امسال هم شکوفه داده یه خورده دیرتر از سالهای پیش چون هوا تا امروز هم خیلی سرده...
پیشاپیش سال نو مبارک
چند ساعت دیگه سال نو می شه درخت هلو حیاط خونه ما هر سال همین موقع ها پر از شکوفه می شه امسال هم شکوفه داده یه خورده دیرتر از سالهای پیش چون هوا تا امروز هم خیلی سرده...
پیشاپیش سال نو مبارک
خدا چشم ها رو واسه دیدن آفرید نه برای فریب و سر کار گذاشتن
تو منو هیچ وقت ندیدی...

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چهسان میگذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطرهای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی ...
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئیا زلزله آمد،
گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که ز کویات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی؟!
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم
سروده "هما میرافشار" (پاسخی به اثر فریدون مشیری)
وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
امروز رفته بودم دکتر واسه پام دوباره رفتم ازش عکس انداختم بعد از کلی منتظر شدن رفتم تو اتاق دکتر عکسای پامو نیگاه کرد و گفت خیلی خوبه نمی خواد پلاتین رو هم در بیاری گفتم دکتر پامو اذیت می کنه اگه الان پلاتین رو در نیارم 20 سال دیگه که دردش بدتر شد چی ؟ می گه نه . یواش یواش داشتم عصبانی می شدم دکتر یه چیز می گفت من یه چیز دیگه .
آخرش گفتم بابا من کارم یه جوری اگه اتفاقی بیافته باید 80-90 تا پله رو بالا و پائین برم
نمی تونم اینجوری کار کنم داشتم همین جوری دلیل می آوردم که یه خانم مسنی که داخل مطب بود گفت مگه مجبوری از پله ها بری بالا خب با آسانسور برو .
سنش بالا بود هیچی نگفتم (سنش پایین هم بود چیزی نمی گفتم)اعصابم ریخته بود بهم از اون ور خندم هم گرفته بود اومدم بیرون .
امروز یکشنبه پانزدهم آبان داره نم نم بارون می آد شب کار بودم از سر کار برمی گردم از ایستگاهی که سرویس کارم نگه می داره تا خونه یه مسیری رو باید پیاده برم یه لحظه خواستم سوار تاکسی شم آخه چند ین با تو همین مسیر روزای بارونی پیاده اومدم و خیس آب شدم حس خوبی داره امروز اصلا حالشو ندارم پیاده روی کنم یه لحظه یادم افتاد به مامانم گفته ام صبح نون نگیری ها خودم سر راه نون می گیرم آخه شب کار بودنی صبح ها من نون می گیرم " دعا کردن زیر بارون زود مستجاب میشه" یه لحظه این جمله از ذهنم رد شد و بعدش "بی خیال بابا چقدر رمانتیک " زیر لب با خودم بودم . اینم جواب خودم به خودم قدم هامو تندتر کردم از اون قدم ها که یه کم از دویدن سرعتش کمتره مثل برق از همه رد می شم رسیدم خونه سلام ماما سلام پسرم مهدی نخوابی ها اول صبونتو بخور بعد بخواب باشه .
صبحونه رو دارم می خورم هنوز داره بارون میاد فکرم جای دیگه است ." وزیر اقتصاد : من اگر قصور کردم ولی خائن نبودم ؟؟؟!!!!" به پرسپولیس و شیث رضایی و نصرتی به ایمیلی که الان دیدم" +18 سکس؟؟؟؟؟ تو خیابون؟؟؟؟؟اصفهان؟؟؟؟ " به این موضوعات که فکر می کنم هنگ هنگ می شم صبحونه رو تموم کردم به وبلاگ خانم اعتماد سعید سر زدم
بزار یه نظر در مورد حجاب بدم توپ توپ همیشه دوست دارم به نوشته هاش نظر بدم به نظر من به نظر من ؟؟؟ موندم چی بنویسم آخرش هم هیچی ننوشتم بارون هم تندتر شده خدا رو شکر تو این یه ماهه خوب بارون اومده خدا رو شکر." خدایا ما رو تو لحظات حساس زندگی به حال خودمون رها نکن." تنها چیزیه که به ذهنم رسید