درباره نویسنده
مهدی نعمتی
دونده: تا ابد می دوم با پا های خسته
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مهدی نعمتی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • بهار
  • چشم هایت
  • کــوچـــه
  • انتخاب
  • محرم ماه خون
  • امروز ...
  • دوست داشتن را برایم هجی کن
  • ریحانه ی سامع
  • دونده: تا ابد می دوم با پا های خسته
  • مرام چشم من
  • عهد نامه
  • دعایت می کنم امشب
  • ۱۳٩٠/٧/۱۸
کلمات کلیدی مطالب
  • ریحانه ی سامع (٢)
  • شهاب دانش (۱)
  • دعایت می کنم امشب (۱)
  • شیدا مهر پور (۱)
  • کیوان شاهبداغی (۱)
  • ماه محرم (۱)
  • عید سال 90 (۱)
  • انتخاب (۱)
  • نوروز ایرانی (۱)
  • چشم ها (۱)
  • هما میرافشار (۱)
  • فریدون مشیری (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
دوستان من
  • عهد نامه
  • خونه ..یاس حسینیه..
  • راحيل
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



سپید نامه
«الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب». همانا تنها با یاد "الله" دلها آرام می شود.
بهار
نویسنده: مهدی نعمتی - ۱۳٩٠/۱٢/٢٩

چند ساعت دیگه سال نو می شه درخت هلو حیاط خونه ما هر سال همین موقع ها پر از شکوفه می شه امسال هم شکوفه داده یه خورده دیرتر از سالهای پیش چون هوا تا امروز هم خیلی سرده...

پیشاپیش سال نو مبارک

نظرات ()



چشم هایت
نویسنده: مهدی نعمتی - ۱۳٩٠/۱۱/۳

خدا چشم ها رو واسه دیدن آفرید نه برای فریب و سر کار گذاشتن

تو منو هیچ وقت ندیدی...

نظرات ()



کــوچـــه
نویسنده: مهدی نعمتی - ۱۳٩٠/۱٠/٢۸

 بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی ...
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئیا زلزله آمد،
گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی؟!
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم


سروده "هما میرافشار"  (پاسخی به اثر فریدون مشیری)

نظرات ()



انتخاب
نویسنده: مهدی نعمتی - ۱۳٩٠/٩/٢٦

وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.

نظرات ()



محرم ماه خون
نویسنده: مهدی نعمتی - ۱۳٩٠/٩/۸

 

محرم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محرم ماه خون ماه عزا  ماه دل دادگی

نظرات ()



امروز ...
نویسنده: مهدی نعمتی - ۱۳٩٠/٩/۸

امروز رفته بودم دکتر  واسه پام دوباره رفتم ازش عکس انداختم بعد از کلی منتظر شدن رفتم تو اتاق دکتر عکسای پامو نیگاه کرد و گفت خیلی خوبه نمی خواد پلاتین رو هم در بیاری گفتم دکتر پامو اذیت می کنه اگه الان پلاتین رو در نیارم 20 سال دیگه که دردش بدتر شد چی ؟ می گه نه .  یواش یواش داشتم عصبانی می شدم دکتر یه چیز می گفت من یه چیز دیگه .

آخرش گفتم بابا من کارم یه جوری اگه اتفاقی بیافته باید 80-90 تا پله رو بالا و پائین برم

نمی تونم اینجوری کار کنم داشتم همین جوری دلیل می آوردم که یه خانم مسنی که داخل مطب بود گفت مگه مجبوری از پله ها بری بالا خب با آسانسور برو .

سنش بالا بود هیچی نگفتم (سنش پایین هم بود چیزی نمی گفتم)اعصابم ریخته بود بهم  از اون ور خندم هم گرفته بود اومدم بیرون .

نظرات ()



دوست داشتن را برایم هجی کن
نویسنده: مهدی نعمتی - ۱۳٩٠/۸/۱٥

امروز یکشنبه پانزدهم آبان  داره نم نم بارون می آد شب کار بودم از سر کار برمی گردم از ایستگاهی که سرویس کارم نگه می داره تا خونه  یه مسیری رو باید پیاده برم یه لحظه خواستم سوار تاکسی شم آخه چند ین با تو همین مسیر روزای بارونی پیاده اومدم و خیس آب شدم حس خوبی داره امروز اصلا حالشو ندارم پیاده روی کنم یه لحظه یادم افتاد به مامانم گفته ام صبح نون نگیری ها خودم سر راه نون می گیرم آخه شب کار بودنی صبح ها من نون می گیرم " دعا کردن زیر بارون زود مستجاب میشه" یه لحظه این جمله از ذهنم رد شد و بعدش "بی خیال بابا چقدر رمانتیک " زیر لب با خودم بودم . اینم جواب خودم به خودم  قدم هامو تندتر کردم از اون قدم ها که یه کم از دویدن سرعتش کمتره مثل برق از همه رد می شم رسیدم خونه  سلام ماما سلام پسرم مهدی نخوابی ها اول صبونتو بخور بعد بخواب  باشه .

صبحونه رو دارم می خورم هنوز داره بارون میاد فکرم جای دیگه است ." وزیر اقتصاد : من اگر قصور کردم ولی خائن نبودم ؟؟؟!!!!" به پرسپولیس و شیث رضایی و نصرتی به ایمیلی که الان دیدم" +18 سکس؟؟؟؟؟ تو خیابون؟؟؟؟؟اصفهان؟؟؟؟ " به این موضوعات که فکر می کنم هنگ هنگ می شم صبحونه رو تموم کردم به وبلاگ خانم اعتماد سعید سر زدم

بزار یه نظر در مورد حجاب بدم توپ توپ همیشه دوست دارم به نوشته هاش نظر بدم به نظر من به نظر من ؟؟؟ موندم چی بنویسم آخرش هم هیچی ننوشتم بارون هم تندتر شده خدا رو شکر تو این یه ماهه خوب بارون اومده خدا رو شکر." خدایا ما رو تو لحظات حساس زندگی به حال خودمون رها نکن." تنها چیزیه که به ذهنم رسید

نظرات ()



ریحانه ی سامع
نویسنده: مهدی نعمتی - ۱۳٩٠/٧/٢۸

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »